تاکید سازمان مجاهدین انقلاب بر نقش دولت در جنایت‌های اخیر در بازداشتگاهها مسئول جنایات کهریزک، احمدی نژاد و محصولی‌‌اند

افشاي گوشه هايي از فجايع رخ داده در زندان غير قانوني كهريزك و همزمان با آن تلاش اقتدارگرايان براي منحرف ساختن روند رسيدگي به جنايات انجام شده در حد تخلف و سهل انگاري چند مأمور ساده، موضوعي است كه در بيانيه صادر شده سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به آن پرداخته شده است. اين بيانيه شخص آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس شورایعالی امنیت ملی و آقای محصولی به عنوان وزیر کشور و رئیس شورای امنیت کشور را مسئول اجرايي اصلي اين حوادث معرفي مي كند.

متن كامل بيانيه به نقل از پايگاه اطلاع رساني سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران به شرح زير است:

بسم الله الرحمن الرحیم

ملت شریف ایران

به رغم دستور تعطیل زندان غیر قانونی کهریزک هر روز شاهد اخبار جدیدی در باره این زندان هولناک هستیم. علاوه بر این براساس اخبار متواتری که ظاهراً قابل انکار نیستند، رفتارهای حیوانی و وحشیانه با زندانیان کهریزک آن گونه که در نامه آقای کروبی به آقای هاشمی رفسنجانی آمده است، به مراتب دلخراش تر و دردناک تر از مرگ و شهادت براثر ضرب و شتم در این زندان است. امروز که پس از گذشت دو ماه هر روز ابعاد تازه تر و جزئیات بیشتری از این زندان هولناک علنی می شود، شاهد تلاش گسترده محافل خبری و رسانه ای وابسته به جریان اقتدار گرا برای منحرف ساختن افکار عمومی از این جنایات و به حاشیه بردن موضوع زندان کهریزک هستیم. جنجال آفرینی های تبلیغاتی سخیف و فرار به جلو عوامل دست دوم وسوم جریان اقتدارگرا نظیر درخواست دستگیری و محاکمه مهندس موسوی و خاتمی و هاشمی و کروبی و یا اظهارات هتاکانه عوامل مذکور علیه خاتمی و هاشمی همگی تلاش هایی برای انحراف اذهان عمومی از موضوع زندان ابو غریب کهریزک است.

همزمان شاهد تحرکاتی برای تقلیل این ماجرای اسفبار به آن چه که «کوتاهی یکی دو افسر جزء در انجام وظیفه» خوانده می شود، هستیم. خبر دستگیری این یکی دو افسر جزء درحالی منتشر می شود که جنایات رخ داده، در حد تخلفاتی نظیرعدم استاندارد بودن شرایط زندان کهریزک، نگهداری تعداد بیش ازحد ظرفیت در این زندان و یکی دو مورد تنبیه بدنی که معلوم نیست علت فوت باشند، اعلام می شود. این اقدامات انسان را به یاد صحنه سازی های پس از فاجعه جنایت بار حمله لباس شخصی ها به کوی دانشگاه می اندازد که نهایتاً به محکومیت یک مأمور جزء به اتهام دزدیدن ریش تراش ختم شد. اما ابعاد جنایات ابوغریب کهریزک، شواهد و مدارک برجای مانده و شاهدان و بازماندگان آن و نیز حساسیت عمومی نسبت به این فاجعه بسیار بیشتر از آن است که به اقتدارگرایان حاکم اجازه دهد آن را به سرنوشت ماجرای کوی دانشگاه تهران تبدیل کنند.

زندان کهریزک یک زندان غیر قانونی و خارج از نظارت و کنترل سازمان زندان ها بوده است. مسئول نهایی و پاسخگوی اصلی حوادث این زندان که زیر نظر نیروی انتظامی اداره می شده است، شخص آقای احمدی نژاد به عنوان رئیس شورایعالی امنیت ملی و آقای محصولی به عنوان وزیر کشور و رئیس شورای امنیت کشور است. این دو تن مسئول تمام تخلفات و رفتارهای غیر قانونی و اسفناک دو ماهه اخیر از جمله در زندان کهریزک علیه شهروندان هستند. فرمانده نیروی انتظامی زیر نظر وزیر کشور فعالیت می کند و شواهد و قرائن موجود نشان می دهد که رئیس دولت و وزیر کشور وی در طول دو ماهه اخیر نه تنها کمترین حساسیت و تلاشی برای نظارت بر عملکرد این نیرو و ممانعت از اقدامات غیر قانونی آن از جمله وجود و فعالیت زندان کهریزک نداشته اند، بلکه برعکس شواهد آشکاری از حمایت رئیس دولت از اقدامات مذکور حکایت دارد. رئیس دولت نهم در حالی اقدام به حرکات تبلیغاتی نظیر نوشتن نامه به رئیس قوه قضائیه و درخواست رأفت اسلامی با بازداشت شدگان حوادث اخیر می کند که درحمایت از رفتارهای سرکوب گرانه و غیر قانونی علیه مردم، وزیر اطلاعات را به دلیل «کم کاری و عدم برخورد فعال وزارت اطلاعات با حوادث دو ماهه اخیر» عزل می کند و ضمن برعهده گرفتن مسئولیت مستقیم این وزارتخانه و ابراز رضایت از ارگان ها و نهادهای نظامی و انتظامی در حوادث مذکور، پرسنل این وزارت را مورد انتقاد قرار می دهد و بلافاصله چند تن از معاونان این وزارت را تنها به خاطر این که توهماتی نظیر انقلاب مخملی و برخوردهای سرکوب گرانه اخیر با معترضان را تأیید نکرده اند، از کار برکنار می کند.

با توجه به آنچه که ذکر شد سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران اعلام می کند هرگونه اقدامی برای رسیدگی به تخلفات و قانون شکنی های دوماهه اخیر در نقض حقوق شهروندان و در رأس تمام آن ها جنایات ابوغریب کهریزک بدون توجه به مسئولیت وزیر کشور و رئیس دولت نهم به عنوان مسئولان اجرایی اصلی این تخلفات، اقدامی ناتمام و غیر بنیادین است و نمی تواند نگرانی ها را نسبت به امکان تکرار چنین جنایاتی در آینده منتفی سازد.

سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی ایران
88/5/21

Comments (12)

فردی که نتواند مدعيان‌اش را اقناع کند و در عوض، پيوسته در توجيه و فرار کردن از پاسخ‌گویی بکوشد، به حاميان‏اش ستم کرده است احمدی‌نژاد به «همه‌ی ملت» خيانت کرد

نویسنده وبلاگ ملکوت با اشاره به شیوه‏ی رفتاری و برخوردهای رئیس جمهور کودتا در مسائل مختلف، وی را خائن به همه‏ی ملت دانسته است. در این نوشته‏ی وبلاگ ملکوت آمده است:

سخن گفتن از ستمی که بر همه‌ی ملت رفته است، در بادی امر شاید کمی مبالغه به نظر برسد. طبیعی است که عده‌ای به شخص احمدی‌نژاد هم رأی داده بودند. نادیده گرفتن رأی‌هايی که حقيقتاً به نام رييس دولتِ نهم ریخته شد، دور از انصاف است و مهم هم نیست که اين تعداد ۵ میلیون بوده، ۱۱ ميلیون بوده يا ۲۴ میلیون. محمود احمدی‌نژاد تعدادی رأی داشته است (کم یا زياد)، ولی او با مجموع کارهای‌اش به همه‌ی ملت ایران به عنوان يک مجموعه‌ی متکثر خيانت کرد. اما چرا؟

برنده‌ای که نتواند مدعيان‌اش را اقناع کند و در عوض، پيوسته در توجيه و فرار کردن از پاسخ‌گویی بکوشد، نه تنها در برابر مدعيان‌اش بدهکار است، بلکه به حاميان صادق و واقعی‌اش هم ستم کرده است، مگر اين‌که آن‌ها هم درست همانند خودش باشند (يعنی در دروغ‌گویی و شرم نکردن از دروغ و افزودن دروغ‌های تازه، استاد شده باشند). برای فهم اين تعبير باید چند مثال آورد. چندين نمونه‌ی موثق ومتواتر از رفتارها و گفتارهای رييس دولتِ نهم در دست است که او ابتدا ادعایی می‌کند و بعد از این‌که با واکنش شدید عده‌ای مواجه می‌شود، يا اصل‌اش را انکار می‌کند و يا تلاش می‌کند بگوید منظورش بد فهمیده شده است. اما او هرگز تحت هيچ شرایطی عذرخواهی نمی‌کند. بيايید چند نمونه را بررسی کنيم:

۱. هاله‌ی محمودی (!) قصه‌ی مشهوری بود که فيلم‌‌اش در اینترنت پخش شد آن هم در حضور یکی مثل آيت‌الله جوادی آملی. اما رييس دولتِ نهم نه تنها صادر شدن آن سخنان را انکار کرد بلکه تلاش کرد با دروغی تازه‌تر و ادعايی بزرگ‌تر، دروغ و بهتان اولیه را بپوشاند. این قصه هنوز ادامه دارد و او هنوز هم حاضر نشده بپذیرد حرفی زده است اعجاب‌آور و گزاف که اسباب شرمساری، مضحکه و طعنه‌ی بسیاری (از دوستان و دشمنان‌اش) را فراهم کرده است.

۲. رييس دولتِ نهم، علی کردان را برای تصدی سمت وزارت کشور به مجلس معرفی کرد و با شعبده‌بازی چند روزی او را در وزارت کشور نشاند. بعد از رسوايی بزرگ کردانیزه شدن دانشگاه آکسفورد و بر ملا شدن دروغ و تقلب کردان، رييس دولتِ نهم نه تنها اذعان به اشتباه‌اش نکرد بلکه باز هم به دفاع از او ادامه داد (و همه‌ی مدارک تحصیلی «ملت» را «کاغذپاره» خواند) در حالی که حق آن بود که بزرگ‌ترین مدعی عدالت و اجرای قانون در کشور، ابتدا قانون را درباره‌ی وزير منصوب و محبوب خودش اجرا می‌کرد و بلافاصله او را عزل می‌کرد نه این‌که تا لحظه‌ی آخر از او دفاع کند و نهایتاً هم توپ را به ميدان خود او بیندازد که استعفا بدهد. این نمونه البته آخرين نمونه نبود و دوباره به مورد مشابه آن هم می‌رسیم.

۳. رييس دولت نهم در اولين حضور علنی‌اش پس از ۲۲ خرداد ۸۸، مخالفان‌اش را رسماً «خس و خاشاک» نامید و معترضان را با اوصافی معرفی کرد که اسباب خشم و واکنش شمار کثيری از همين «ملت» را فراهم کرد. اما او به جای عذرخواهی تنها چیزی که گفت این بود که حرف‌اش را بد فهميده‌اند و البته پاره‌ای از هواداران‌اش هم، موضع مشابهی را تکرار کردند. اما مگر هزينه‌ی یک عذرخواهی ساده چه بود؟ نمی‌شد بگوید من منظورم آن چيزی که شما فهميديد نبود و اگر سوء تفاهمی شده است، من «عذرخواهی» می‌کنم؟ البته که نمی‌شد!

۴. محمود احمدی‌نژاد مدتی بعد يعنی در همين چند روز گذشته، مرتکب رفتار مشابهی شد. او گفته بود پس از اتمام ماجراهای تنفيذ و تحلیف سر مخالفان‌اش را «به سقف خواهد چسباند». اين البته تکرار همان خيمه‌شب‌بازی «خس و خاشاک» بود که رييس دولتِ نهم از آن درس نگرفته بود و تصمیم گرفته با ادبیات لمپنی به مصاف مخالفان و منتقدان‌اش برود. سناريوی محمودی البته تکراری بود:‌ به محض اين‌که صدای اعتراض‌ها بلند شد، باز هم گفت منظورش چیز ديگری بوده است، اما حاشا و کلا که يک کلمه عذرخواهی از او بشنويم.

۵. کمی به عقب‌تر برگردیم: محمود احمدی‌نژاد با ذوق و شوق اسفندیار رحیم مشايی را به عنوان معاون اول‌اش منصوب کرد (عکسی از او هست که دست يار دیرين‌اش را پيروزمندانه در همان روزها جلوی دوربين عکاسی بالا برده است). رهبر کشور با لطفی «به انواع عتاب آلوده»، از او خواست که مشايی را بردارد. بعد از یک هفته تعلل، بدون اين‌که احمدی‌نژاد خود مشایی را عزل کند (بلکه پس از استعفای او)، طی نامه‌ای با لحنی سرد خبر از استعفای او داد و مشايی را به منصبی گماشت که اهميت‌اش کمتر از منصب قبلی نبود: محمود احمدی‌نژاد نه اهل عذرخواهی است نه اهل کوتاه آمدن. (البته باید به این نکته توجه داشت که به هر تقدیر، انتخاب معاون اول، حق اختصاصی او بوده است؛ ولی او رسماً به میل و خواسته‌ی بخش بزرگی از هواداران سنتی‌اش که او را نماد ولايت‌پذيری می‌ديدند، بی‌اعتنايی کرده بود).

اگر بخواهيم این رفتارها را خلاصه کنيم، به این نتيجه می‌رسیم که محمود احمدی‌نژاد برای توجیه کارهای ناصواب قبلی‌اش هميشه کار ناصواب بزرگ‌تری انجام می‌دهد و به عبارتی «از رو نمی‌رود»! کسانی که به او رأی داده بودند هم جزیی از همين ملت ایرانی هستند. اما آيا او به رأی همين‌ها وفادار ماند (يا خواهد ماند)؟ دیر نيست و دور هم نخواهد بود که آن بخش «غير سبز» ملت هم بفهمند که محمود احمدی‌نژاد از آن‌ها هم استفاده کرده است برای نشستن بر مسند رياست جمهور. ما دو بخش از ملت را خواهيم داشت که رودست خورده‌اند: سبزهایی که رأی‌شان ناپديد شده و حامیانِ خودش که مدت‌هاست تصور و تصویری ديگر از احمدی نژاد داشته‌اند و هنوز با همان تصویر خوش‌اند اما روز به روز اين پرده بیش‌تر کنار می‌رود. با اين حجم انبوه خيانت به قاطبه‌ی «ملت» (راستی «ملت»، از نظر رييس دولت نهم و حاميان سينه‌چاک‌اش، دقيقاً شامل چه کسانی می‌شود؟)، با اين گستردگی دروغ، ريا، لاپوشانی، توجيه، قانون‌گریزی و وقاحت، چه می‌توان کرد؟ مگر دروغ گفتن به ملت خيانت نيست؟ مگر اذعان نکردن به خطاهای آشکار و صريح، خیانت به ملت نيست؟ مگر اصرار بر خطا و طلب‌کار شدن، خیانت نيست؟ مگر بی‌کفایت بودن و لافِ کفایت زدن و ادعای مدیريت جهانی کردن آن هم وقتی از افتتاح یک خط آهن ساده عاجز هستی، خیانت نيست؟ مگر خيانت شاخ و دم دارد؟

Comments (5)

فردی که نتواند مدعيان‌اش را اقناع کند و در عوض، پيوسته در توجيه و فرار کردن از پاسخ‌گویی بکوشد، به حاميان‏اش ستم کرده است احمدی‌نژاد به «همه‌ی ملت» خيانت کرد

نویسنده وبلاگ ملکوت با اشاره به شیوه‏ی رفتاری و برخوردهای رئیس جمهور کودتا در مسائل مختلف، وی را خائن به همه‏ی ملت دانسته است. در این نوشته‏ی وبلاگ ملکوت آمده است:

سخن گفتن از ستمی که بر همه‌ی ملت رفته است، در بادی امر شاید کمی مبالغه به نظر برسد. طبیعی است که عده‌ای به شخص احمدی‌نژاد هم رأی داده بودند. نادیده گرفتن رأی‌هايی که حقيقتاً به نام رييس دولتِ نهم ریخته شد، دور از انصاف است و مهم هم نیست که اين تعداد ۵ میلیون بوده، ۱۱ ميلیون بوده يا ۲۴ میلیون. محمود احمدی‌نژاد تعدادی رأی داشته است (کم یا زياد)، ولی او با مجموع کارهای‌اش به همه‌ی ملت ایران به عنوان يک مجموعه‌ی متکثر خيانت کرد. اما چرا؟

برنده‌ای که نتواند مدعيان‌اش را اقناع کند و در عوض، پيوسته در توجيه و فرار کردن از پاسخ‌گویی بکوشد، نه تنها در برابر مدعيان‌اش بدهکار است، بلکه به حاميان صادق و واقعی‌اش هم ستم کرده است، مگر اين‌که آن‌ها هم درست همانند خودش باشند (يعنی در دروغ‌گویی و شرم نکردن از دروغ و افزودن دروغ‌های تازه، استاد شده باشند). برای فهم اين تعبير باید چند مثال آورد. چندين نمونه‌ی موثق ومتواتر از رفتارها و گفتارهای رييس دولتِ نهم در دست است که او ابتدا ادعایی می‌کند و بعد از این‌که با واکنش شدید عده‌ای مواجه می‌شود، يا اصل‌اش را انکار می‌کند و يا تلاش می‌کند بگوید منظورش بد فهمیده شده است. اما او هرگز تحت هيچ شرایطی عذرخواهی نمی‌کند. بيايید چند نمونه را بررسی کنيم:

۱. هاله‌ی محمودی (!) قصه‌ی مشهوری بود که فيلم‌‌اش در اینترنت پخش شد آن هم در حضور یکی مثل آيت‌الله جوادی آملی. اما رييس دولتِ نهم نه تنها صادر شدن آن سخنان را انکار کرد بلکه تلاش کرد با دروغی تازه‌تر و ادعايی بزرگ‌تر، دروغ و بهتان اولیه را بپوشاند. این قصه هنوز ادامه دارد و او هنوز هم حاضر نشده بپذیرد حرفی زده است اعجاب‌آور و گزاف که اسباب شرمساری، مضحکه و طعنه‌ی بسیاری (از دوستان و دشمنان‌اش) را فراهم کرده است.

۲. رييس دولتِ نهم، علی کردان را برای تصدی سمت وزارت کشور به مجلس معرفی کرد و با شعبده‌بازی چند روزی او را در وزارت کشور نشاند. بعد از رسوايی بزرگ کردانیزه شدن دانشگاه آکسفورد و بر ملا شدن دروغ و تقلب کردان، رييس دولتِ نهم نه تنها اذعان به اشتباه‌اش نکرد بلکه باز هم به دفاع از او ادامه داد (و همه‌ی مدارک تحصیلی «ملت» را «کاغذپاره» خواند) در حالی که حق آن بود که بزرگ‌ترین مدعی عدالت و اجرای قانون در کشور، ابتدا قانون را درباره‌ی وزير منصوب و محبوب خودش اجرا می‌کرد و بلافاصله او را عزل می‌کرد نه این‌که تا لحظه‌ی آخر از او دفاع کند و نهایتاً هم توپ را به ميدان خود او بیندازد که استعفا بدهد. این نمونه البته آخرين نمونه نبود و دوباره به مورد مشابه آن هم می‌رسیم.

۳. رييس دولت نهم در اولين حضور علنی‌اش پس از ۲۲ خرداد ۸۸، مخالفان‌اش را رسماً «خس و خاشاک» نامید و معترضان را با اوصافی معرفی کرد که اسباب خشم و واکنش شمار کثيری از همين «ملت» را فراهم کرد. اما او به جای عذرخواهی تنها چیزی که گفت این بود که حرف‌اش را بد فهميده‌اند و البته پاره‌ای از هواداران‌اش هم، موضع مشابهی را تکرار کردند. اما مگر هزينه‌ی یک عذرخواهی ساده چه بود؟ نمی‌شد بگوید من منظورم آن چيزی که شما فهميديد نبود و اگر سوء تفاهمی شده است، من «عذرخواهی» می‌کنم؟ البته که نمی‌شد!

۴. محمود احمدی‌نژاد مدتی بعد يعنی در همين چند روز گذشته، مرتکب رفتار مشابهی شد. او گفته بود پس از اتمام ماجراهای تنفيذ و تحلیف سر مخالفان‌اش را «به سقف خواهد چسباند». اين البته تکرار همان خيمه‌شب‌بازی «خس و خاشاک» بود که رييس دولتِ نهم از آن درس نگرفته بود و تصمیم گرفته با ادبیات لمپنی به مصاف مخالفان و منتقدان‌اش برود. سناريوی محمودی البته تکراری بود:‌ به محض اين‌که صدای اعتراض‌ها بلند شد، باز هم گفت منظورش چیز ديگری بوده است، اما حاشا و کلا که يک کلمه عذرخواهی از او بشنويم.

۵. کمی به عقب‌تر برگردیم: محمود احمدی‌نژاد با ذوق و شوق اسفندیار رحیم مشايی را به عنوان معاون اول‌اش منصوب کرد (عکسی از او هست که دست يار دیرين‌اش را پيروزمندانه در همان روزها جلوی دوربين عکاسی بالا برده است). رهبر کشور با لطفی «به انواع عتاب آلوده»، از او خواست که مشايی را بردارد. بعد از یک هفته تعلل، بدون اين‌که احمدی‌نژاد خود مشایی را عزل کند (بلکه پس از استعفای او)، طی نامه‌ای با لحنی سرد خبر از استعفای او داد و مشايی را به منصبی گماشت که اهميت‌اش کمتر از منصب قبلی نبود: محمود احمدی‌نژاد نه اهل عذرخواهی است نه اهل کوتاه آمدن. (البته باید به این نکته توجه داشت که به هر تقدیر، انتخاب معاون اول، حق اختصاصی او بوده است؛ ولی او رسماً به میل و خواسته‌ی بخش بزرگی از هواداران سنتی‌اش که او را نماد ولايت‌پذيری می‌ديدند، بی‌اعتنايی کرده بود).

اگر بخواهيم این رفتارها را خلاصه کنيم، به این نتيجه می‌رسیم که محمود احمدی‌نژاد برای توجیه کارهای ناصواب قبلی‌اش هميشه کار ناصواب بزرگ‌تری انجام می‌دهد و به عبارتی «از رو نمی‌رود»! کسانی که به او رأی داده بودند هم جزیی از همين ملت ایرانی هستند. اما آيا او به رأی همين‌ها وفادار ماند (يا خواهد ماند)؟ دیر نيست و دور هم نخواهد بود که آن بخش «غير سبز» ملت هم بفهمند که محمود احمدی‌نژاد از آن‌ها هم استفاده کرده است برای نشستن بر مسند رياست جمهور. ما دو بخش از ملت را خواهيم داشت که رودست خورده‌اند: سبزهایی که رأی‌شان ناپديد شده و حامیانِ خودش که مدت‌هاست تصور و تصویری ديگر از احمدی نژاد داشته‌اند و هنوز با همان تصویر خوش‌اند اما روز به روز اين پرده بیش‌تر کنار می‌رود. با اين حجم انبوه خيانت به قاطبه‌ی «ملت» (راستی «ملت»، از نظر رييس دولت نهم و حاميان سينه‌چاک‌اش، دقيقاً شامل چه کسانی می‌شود؟)، با اين گستردگی دروغ، ريا، لاپوشانی، توجيه، قانون‌گریزی و وقاحت، چه می‌توان کرد؟ مگر دروغ گفتن به ملت خيانت نيست؟ مگر اذعان نکردن به خطاهای آشکار و صريح، خیانت به ملت نيست؟ مگر اصرار بر خطا و طلب‌کار شدن، خیانت نيست؟ مگر بی‌کفایت بودن و لافِ کفایت زدن و ادعای مدیريت جهانی کردن آن هم وقتی از افتتاح یک خط آهن ساده عاجز هستی، خیانت نيست؟ مگر خيانت شاخ و دم دارد؟

نوشتن دیدگاه

آیت‏الله امجد: وقتی رحم و مروت نباشد، انسان چه ارزشی دارد؟

خلاصه‏ای از مباحث استاد امجد در مورد تقوا

آیت‏الله محمود امجد، از اساتید برجسته اخلاق و عرفان، با اشاره به تفاوت حساب و کتاب از دید خداوند با آنچه در دید عموم ممکن است به نظر برسد گفت: آيا ارزش آن دختر جوان مسيحي كه به دورافتاده‏ترين نقاط آفريقا مي‏رود و مردم را به نام حضرت مسيح(ع) به بهداشت دعوت مي‏كند و آن‏ها را به دين علاقمند مي‏كند با من كه هر روز زيارت عاشورا و نماز شب هم مي‏خوانم، ولي به احدي رحم و مروت ندارم يكسان است؟ آنچه مسلم است اين است كه بايد درون اصلاح شود. اگر هدف اصلاح درون باشد، خداوند وسايل هدايت را فراهم مي كند. اينجانب اعتقاد داشتم حتي اين ماركسيست‏هايي كه در دوران انقلاب در تظاهرات شركت مي‏كنند، اگر كشته شوند بعید نيست شهيد باشند.

پایگاه اینترنتی دوستداران استاد امجد با اشاره به مباحث وی در مورد تقوا آورده است:

نبايد موضوع تقوي را با وسواس اشتباه كرد. وسواس نوعي بي‏تقوايي است. نبايد مسائل شرعي را به گونه‏اي مطرح كرد كه مردم به وسواس بيفتند. دين اسلام دين سمحه و سهله است. اسلام دين تعبد است. اصول دين تعقلي است، اما احكام تعبدي است. نبايد در اين موارد اينقدر سخت گرفت. انسان وسواسي اگر راست مي‏گويد بايد جلوي زبانش را بگيرد. تهمت مي‏زند، دروغ مي‏گويد، اما صد مرتبه خود را آب مي‏كشد! مردم آزاري نكن. تقوي يعني خدا داري!

خداوند هم خودش را اهل تقوي دانسته.در عرفان مي‏گويند تقوي از وقايه است يعني انسان بدي‏ها را به خودش نسبت دهد و سپر خدا شود. مانند حضرت ابراهيم كه فرمود و اذا مرضت فهو يشفين. او مريض شدن را به خدا نسبت نداد اما شفا يافتن را به خدا نسبت داد. اما شيطانِ بي‏ادب (روبه خدا) گفت: فبما اغويتني! يعني تو مرا گمراه كردي! درست است كه خداوند همه كاره است، اما هرچيزي را نبايد در گفتار به خدا نسبت داد، بايد ادب را رعايت كرد. به هرحال تقوي يعني وقايه، يعني خود را سپر خدا قرار دهد و بدي‏ها را به خودش نسبت دهد. مثلا: سبحانك اني كنت من الظالمين! يا در دعاي كميل مي‏گوييم: ظلمت نفسي! اين دعا خيلي عجيب است. علامت انسان متقي اين است كه خود را پست‏ترين مي‏داند اما مي‏خواهد كه برترين بشود. بزرگترين كاري كه شيطان با ما مي‏كند اين است كه ويروس خودبيني و خودخواهي را در مغز ما (وارد) مي‏كند. چرا محراب امام جماعت گود است؟ يعني امام جماعت مي‏گويد: من پايين‏تر از همه هستم و به خاطر نماز بقيه نماز مرا هم قبول كن! هيچ امام جماعتي نبايد خود را برتر از بقيه بداند، اگر برتر بداند ساقط است. علامت اصلي متقين اين است كه خود را پايين‏تر مي‏داند، اما مي‏گويد: واجعلني للمتقين اماما يعني مي‏خواهم برترين باشم. نقطه سقوط اين است كه خود را برتر از ديگران بداند و نقطه شروع حركت انسان موقعي است كه بفهمد پايين‏تر از بقيه است. با حرف و تعارف هم نمي‏شود. بايد بفهميم كه پايين‏تريم و گرنه ممكن است از تعريف و تمجيد ديگران خوشمان بيايد اما از روي تظاهر و براي خوب نشان دادن خود در جمع به كسي كه از ما تعريف كرده بگوييم از ما تعريف نكن! مثلا اينكه بگوييم الاحقر، اما خود را بالاتر از ديگران بدانيم درست نيست.

حساب دستگاه الهي با حساب‏هايي كه ما داريم متفاوت است. آيا ارزش آن دختر جوان مسيحي كه به دورافتاده‏ترين نقاط آفريقا مي‏رود و مردم را به نام حضرت مسيح(ع) به بهداشت دعوت مي‏كند و مردم را به دين علاقمند مي‏كند با من كه هر روز زيارت عاشورا و نماز شب هم مي‏خوانم، ولي به احدي رحم و مروت ندارم يكسان است؟ آنچه مسلم است اين است كه بايد درون اصلاح شود. اگر هدف اصلاح درون باشد، خداوند وسايل هدايت را فراهم مي‏كند. اينجانب اعتقاد داشتم حتي ماركسيست‏هايي كه در دوران انقلاب در تظاهرات شركت مي‏كنند، اگر كشته شوند بعید نيست شهيد باشند. به هر حال رحمت خدا بر غضب او سبقت دارد. ما از اين جهت خيلي اميدوار هستيم كه مخالف خدا نيستيم و خدا هم ارحم الراحمين است. هر چيزي به جاي خودش. جوان بايد از گناهان گذشته خود استغفار كند و ديگر گناه نكند و پيرمرد هم بايد به لطف و رحمت بي‏منتهاي خدا اميدوار باشد. چيزهايي هست كه باعث عاقبت به خيري مي‏شود. به عنوان نمونه خدمت به بندگان خدا باعث عاقبت به خيري مي‏شود. چيزهايي هم باعث عاقبت به شري مي‏شود. تشخيص اينكه در كجا چه بايد كرد ظرافت‏هاي خاصي دارد. هيچ كس نبايد به خودش مغرور شود. انسان بايد همه را بهشتي بداند و خود را جهنمي و سعي كند تا خود را از جهنم نجات دهد و بعد به دنبال نجات مردم باشد.

ادامه این بیانات را در پایگاه اینترنتی دوستداران استاد امجد دنبال کنید.

Comments (1)

کیهان در بخش به اصطلاح خبر ویژه، مهدی کروبی را فردی ساده‏لوح و شهرت‏اندوز خطاب کرده‏است. توهین دوباره کیهان به کروبی

پس از ادعاهای واهی و سخیف دیروز کیهان درباره مهدی کروبی، امروز هم این جریده حامی کودتا، کروبی را بی‏نصیب نگذاشته و پس از ارائه استدلال‏هایی کودکانه، وی را فردی ساده‏لوح و شهرت‏اندوز خطاب کرده‏است. کیهان در بخش به اصطلاح خبر ویژه خود آورده‏است:

«آقاي خيانت به كروبي مدال شهامت داد

شايعه‏ پراكني يك نامزد ناكام انتخابات، در پوشش نامه‏نگاري خصوصي به هاشمي رفسنجاني و سپس درز دادن آن در رسانه‏هاي رسمي وابسته به دولت‏هاي غربي به مذاق عناصر ضدانقلاب و بدسابقه خوش آمده است. احمد سلامتيان از عناصر نزديك به گروهك منافقين و دفتر هماهنگي بني صدر با ابراز ذوق‏زدگي از شايعه پراكني اخير كروبي به راديو فرانسه گفت: چنين نامه‏اي و مسائل عمده نماديني كه آقاي كروبي مطرح مي كند بي‏سابقه است. اين جناياتي كه آقاي كروبي مطرح مي‏كند حتي در تاريخ هم سابقه ندارد و عدالت جمهوري اسلامي را زيرسؤال مي‏برد. من فكر مي كنم نامه آقاي كروبي از نقطه نظر نمادين، يكي از عمده‏ترين ادعانامه‏ها عليه نظام است.

مانور سايت‏ها و محافل ضدانقلاب روي نامه رسواي مهدي كروبي در حالي است كه رئيس مجلس ديروز با استناد به گزارش‏هاي هيئت تحقيق مجلس، ادعاهاي مذكور را كذب محض توصيف كرد. در همين حال روزنامه اعتماد ملي براي ستايش سياه‏كاري دبيركل حزب، سراغ يكي از بدنام‏ترين اعضاي حزب مشاركت رفت و از قول وي شجاعت – بخوانيد بلاهت و شهرت‏طلبي- كروبي را ستود. احمد شيرزاد به اعتماد ملي گفت: بيش از هر چيز بايد شهامت و جلوداري مهدي كروبي را تحسين كنم. توقع از چهره‏هاي اثرگذار، پيگيري اين ظلم‏ها است. هرچند كه اكنون در داخل نظام كميته‏هايي تشكيل شده و برخي نمايندگان مجلس پيگيري‏هاي اثرسازي داشته‏اند اما اين كافي نيست و لازم است چهره‏هاي برجسته وارد اين مسئله بشوند.

گرفتن تائيديه از اين عضو حزب مشاركت براي شايعه پراكني بي‏سند و خيانت‏آميز كروبي در حالي است كه شخص كروبي در مجلس ششم، مواضع شيرزاد را تكرار دروغ پراكني‏ها و سياه‏نمايي‏هاي راديو اسرائيل عليه جمهوري اسلامي خوانده بود. اين واكنش كروبي به نطق پيش از دستور شيرزاد در مجلس بود كه هماهنگ با اتهام‏پراكني مقامات و رسانه‏هاي بيگانه مدعي شده بود «ايران درباره فعاليت‏هاي هسته‏اي خود 19سال به دنيا دروغ گفته و اكنون دم خروس بيرون افتاده است.» اما بازرسي‏هاي گسترده آژانس بين‏المللي انرژي اتمي، دروغ و خيانت آميزبودن اين اظهارات را ثابت كرد.

حالا معلوم نيست روزنامه آقاي كروبي چگونه به سراغ همين عنصر كذاب رفته تا براي آقاي كروبي عنوان شهامت و شجاعت بتراشد؟ برخي تحليلگران معتقدند ساده‏لوحي آقاي كروبي در كنار علاقه وي براي سر زبان‏ها بودن و شهرت‏اندوزي از طريق جنجال آفريني باعث اقدام اخير شده است. گفتني است ديروز دكتر لاريجاني با استناد به بررسي‏هاي انجام شده توسط كميته تحقيق مجلس، ادعاي كروبي را كذب محض دانست و برخي از نمايندگان مجلس خواستار محاكمه و مجازات او شدند.»

Comments (2)

دیدار دو نماینده مجلس با میردامادی و تاج‏زاده در حضور مرتضوی

خبرگزاری مهر رأس ساعت ۲۱:۴۶ اعلام کرد که تا دقایقی دیگر و با حضور سعید مرتضوی، دادستان تهران، دو نماینده مجلس با محسن میردامادی و مصطفی تاج‏زاده دیدار خواهند کرد.

تجری عضو کمیته ویژه پیگیری وضعیت بازداشت شدگان از دیدار خود و بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس با محمد علی ابطحی در اوین خبر داد. فرهاد تجری در گفتگو با خبرنگار مهر، با اعلام این خبر افزود: تا دقایقی دیگر با مصطفی تاج زاده و محسن میردامادی دیگر چهره های سیاسی بازداشت شده در اوین دیدار خواهیم کرد.

به گفته نایب رئیس کمیسیون حقوقی قضایی مجلس محمد علی ابطحی در وضعیت مطلوب بسر می برد و سلول وی مجهز به رادیو و تلویزیون است. این قاضی دادگستری همچنین همراهی سعید مرتضوی دادستان تهران در جریان این بازدید خبر داد و افزود : بازدید از وضعیت سایر چهره های سیاسی بازداشت شده بستگی به محدودیت زمانی ما دارد.

Comments (1)

تاملاتی درباره اعتراف‌گیری و پروژه شستشوی مغزی

از این سو

تبيين علمي فرايند شستشوي مغزي و اعتراف‌گيري بر اساس آن:

بسياري از مردم اين روزها شاهد “اعتراف‌گيري” از شخصيت‌هاي سياسي هستند و هركس برداشتي از اين اتفاق دارد. بعضي ابراز همدردي مي‌كنند و برخي ديگر از اين مسئله سرخورده و نااميد مي‌شوند. اما چيزي كه شايد اكثر آدم‌ها ندانند اين است كه فرآيند بسيار مرموز اما مهمي در پشت صحنه اين اعتراف‌گيري‌ها وجود دارد كه آن را با عنوان “شستشوي مغزي” ياد مي‌كنند.

در اين فرايند روح و روان آدمها چنان تغيير مي‌كند كه آنها ديگر “خودشان” نيستند و مغز آنها به شكل عادي كار نمي‌كند.

عطريان‌فر در گفتگويي با خبرنگار صدا و سيما در 11 مرداد مي‌گويد:»اين برادراني كه با ما در زندان دم‌خور بودند و با آنها گفت‌وگو مي‌كرديم از جنس خودمان هستند، چرا كه ما يك بخش و قطعه‌اي از پازل نظام بوديم؛ يعني ما در يك حوزه سياسي و رسانه‌اي و اينها در حوزه امنيت و اطلاعات؛ اما فصل مشتركات و مباني مشترك داريم و در اين مباني اختلافي نداريم». او ادامه مي دهد كه «اين طبيعت سنخ آن دوستان (بازجويان) و ما است كه به لحاظ پايه‌اي با يكديگر نسبتي داريم و به همين دليل به يك تفاهم مي‌رسيم». او در تمجيد از بازجويانش آن‌ها را با بازجويان رژيم شاه مقايسه مي‌كند و ادامه مي‌دهد كه «من در مقطع رژيم شاه در سال‌هاي 54، 55 و 56 تا 57 در زندان بودم و در آن موقع بازجو‌ها عناصر خشني بودند كه شلاق به دست بوده و با خشونت برخورد مي‌كردند و در نقطه مقابل نيز ما مقاومت مي‌كرديم».

اين جملات در نگاه اول او فرضيه اعتراف اجباري را به زير سئوال مي‌برد و ممكن است آدمي را نگران كند كه او نه در شرايط شكنجه و سخت زندان كه در شرايطي كه بازجوياني مهربان كه با آنان احساس نزديكي چون «خانواده» دارد از او بازجويي مي‌كرده‌اند و آنچه مي‌گويد حرفهاي دل اوست. چنان بازجوياني كه در طي اين مدت از چنان حسن خلقي برخوردار بوده‌اند كه طعم رافت اسلامي را به او چشانيده‌اند و بدين‌سان چشمان سياستمداري كه خود را روزنامه‌نگاري معمولي نمي‌داند را به حقيقت باز كرده‌اند. اما عطريان‌فر با اين جملات بخشي از شكنجه‌اي را كه بر او رفته است افشا مي‌كند.

بد نيست به يك مثال تاريخي اشاره كنيم.هنگامي كه نازي‌ها مي‌خواستند فرويد را آزاد كنند از او خواستند تاييد كند كه گشتاپو با او بدرفتاري نكرده‌است. فرويد چيزي نوشت كه تاييدي نه تنها بر بيگناهي گشتاپو كه در بدنامي گشتاپو شد: “من قويا گشتاپو را توصيه مي‌كنم”. آري عطريان‌فر نيز رفتار دوستان (بازجويان) را تاييد مي‌كند و ابطحي هم كه بازجويان را دوست خود مي‌داند زندان را فضايي مناسب براي گفتگو مي‌بيند.

براي فهم درست آنچه زندانيان سياسي اخير مي‌گويند نگاهي به فرآيند شستشوي مغزي ضروري است. فرآيند شستشوي مغزي شامل چند پايه مهم است و چنانچه شاهديم اين فرايند بدقت و مرحله به مرحله اجرا مي‌شود:

1- محروميت از خواب: كه سبب مي‌شود فشار رواني زيادي بر فرد وارد شود و به قول عطريان‌فر به هم بريزد. در طول شبانه روز بازجويي‌هاي طولاني و در وقت‌هاي مختلف خستگي زنداني را دوچندان مي‌كند. در طول بيداري فرد خواب REM كه بخشي از خواب است كه روياها در آن اتفاق مي افتد به طور تفكيك ناپذيري با حالت بيداري و هوشياري در مي‌آميزد و براي فرد تفكيك حقيقت از رويا مشكل مي‌شود.

2- محروميت حسي: فرد در موقعيتي قرار مي‌گيرد كه هيچ اطلاعاتي از جهان خارج به او نمي‌رسد. به طوري كه حتي مانع اطلاع روز از ساعت و وقت شبانه روز مي‌شوند. گاهي براي جلوگيري از آگاهي زنداني از شبانه روز صداي ثابتي مثل قرآن يا نوحه به طور پيوسته برايش پخش مي‌شود. در چنين حالتي پردازش اطلاعات مغزي كه وابسته به اطلاعاتي است كه از جهان خارج مي رسد مختل مي‌شود. همان طور كه بدن براي كار درست “نياز” به مواد غذايي دارد، مغز نيز براي كار كردن درست “نياز” به اطلاعات دارد.

3- ايجاد احساس گناه: تكنيك‌هاي بازجويي نشان داده‌اند كه چنانچه بازجو با اين باور قاطع كه متهم گناهكار است با او بازجويي نكند موفق به گرفتن اعتراف نخواهد شد. بنابر اين بازجوي محترم با تكرار گناهكاري او احساس گناه را در او ايجاد مي كند. در شرايط معمول اين كار بدون فايده است و لي در شرايطي كه با محروميت حسي و محروميت خواب برايش ايجاد كرده اند مغز او قادر به مقاومت نخواهد بود. احساس فراگير گناه در فرد پديدار مي‌شود و عميقا احساس پشيماني مي‌كند. چهره غمگين و سر به زير قهرمانان به همين دليل است.

4- رفتارهاي غير قابل پيش بيني: بازجو با رفتارهاي غيرقابل پيش‌بيني مثل محبت‌هاي ناگهاني و يا عصبانيت و طرد ناگهاني در زنداني احساس آگاهي از وضعيت رواني ديگران را از بين مي‌برد. در فضاي وهم آلود فرد به اين نتيجه مي‌رسد كه من حتي نمي‌توانم يك فرد ديگري كه با او زندگي مي‌كنم را بشناسم. اين نتيجه‌گيري براي فرد احساس شك يشتر به خود را به ارمغان مي‌آورد و فرد به غايت احساس ضعف و نااميدي مي‌كند. شك به خود؛ شك به همه چيز خود را به دنبال خواهد داشت و فرد در حافظه خود نيز شك مي‌كند. وقوع خواب REM‌در هوشياري و كدر شدن مرز رويا و حقيقت دست به دست هم حافظه فرد را در هم مي‌شكند و در “سال ترديد” شك مي‌كند كه شايد وضعيت به همان شكلي بوده كه بازجو مي‌گويد.

5- تكرار و تكرار همه چيز: تكرار نوشتن اعتراف نه يك بار و دو بار بلكه بارها و بارها فرد را تلقين پذير مي كند. از اين زندانيها مي خواهند مطالب مشابه را بارها بگويند و بنويسند. به علاوه فرد حافظه انساني با هر بار زنده شدن مستعد تحريف است و در اين تكرار نوشتن حتما تضادهايي يافت خواهد شد كه به رخ زنداني كشيده مي شود. بنابراين شك او به حافظه‌اش كامل‌تر مي‌شود.

6- وابستگي به بازجو:هنگامي كه براي زنداني تنها راه ارتباطي با جهان خارج بازجو است و تنها ابژه او در دنيا است به آن ابژه همانند كودكي كه به مادر شكنجه‌گر خود وابسته است، وابسته مي شود و او را دوست خواهد داشت. احساس علاقه به بازجو نهايت شكسته شدن فرد و كامل شدن فرآيند شستشوي مغزي است. او بازجو را از دوستان و خانواده خود مي‌شمارد. حالا او آماده مصاحبه است.

عطريان‌فر در پاسخ به سئوال خبرنگار شكنجه را رد مي‌كند و در عين حال مي‌گويد “بلي ما از اين نظر به هم ريخته‌ايم و تغيير كرده‌ايم و اين تغيير ناشي از يك شناخت و حقيقت مسلم است كه بنده را نسبت به آن متنبه كرده و آن تنبه اين كه اگر قرار باشد نظام جمهوري اسلامي پايدار نباشد و لطمه‌اي ببيند، من ديگر هويتي ندارم.” او در وضعيتي است كه مي‌داند به هم ريخته‌است و چيزي نادرست است ولي به وسعت به هم ريختگي خود را نمي‌داند و به آن آگاهي ندارد. شايد هم مي‌داند و با هوشياري اشاره مي‌كند كه “اگر آقاي مهاجراني در ايران بود و اگر فضاي موجود و جغرافياي سياسي و مناسبات في ما بين و حجم عمليات حقوقي و حقيقي كه جاري بوده است را مي‌ديد و همچنين از روابط سياسي داخل ايران ر اطلاع‌ داشت، مشابه من فكر مي‌كرد.”

بايد بدانيم كه اين شرايط آن چنان دشوار است كه هر قرباني آن “حتما” آسيب خواهد ديد و تحت تاثير اين “امر عظيم” حتما حرف هايي خواهد زد كه با آنچه بيرون مي‌گفتند متفاوت خواهد بود و تفاوت بين افراد فقط و فقط شدت آسيب خواهد بود.

جالب اينكه خود اين افراد را دوباره پس از “اعتراف” به تلويزيون مي‌آورند و مي‌خواهند دوباره بگويند كه تحت تاثير شكنجه نبوده اند! گواهي اين افراد تا وقتي در اين شرايطند نه تنها از نظر اخلاقي بلكه از نظر علمي هم مردود و غير قابل استناد است.

درنتيجه اين فرآيند شستشوي مغزي براي همه اتفاق مي‌افتد. نمي‌توانيم اين حرفها را دليلي بر ضعف اين بزرگان بدانيم و ملت ايران بايد قدر اين قهرماناني كه اين شكنجه هاي غير انساني را تحمل كرده‌اند را بدانند. شكنجه‌هايي كه در سيستم‌هاي شكنجه شوروي سابق به كار مي‌رفت و بازجويان زندان‌هاي رژيم شاه چيزي ار آن نمي‌دانستند. شكنجه‌هايي كه مي‌توان قويا آن را توصيه كرد!

نوشتن دیدگاه

Older Posts »